تبليغاتX
خوشبختی

خوشبختی

زندگی خوب وراحت

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 1:14  توسط امیر 

 welcom jeegar welcom jeegar   خوش اومدی عزیزم
+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اسفند 1385ساعت 9:21  توسط امیر  | 


 

دلم گرفت از آسمون هم از زمین هم از زمون

                                                    تو زندگیم پر از غمه غصه دارم یه عالمه

 

 

سلام به همه آبجی و داداش های خودم، دلم براتون خیلی تنگ شده ،اون قدر که

 

حد نداره،واسه داش علی،داش عارف،آبجی مریم،آبجی ستاره،آبجی سحر،آبجی

 

نیلو،راحله خانوم شیطون،فاطمه خانوم لوتی،رویا خانم ،واسه دانشجو با آرزوهای

 

نابی که داره ،اگه اسم کسی رو جا انداختم شرمنده چون اینقدر  حالم بده که

 

حافظهم خوب کار نکنه.

 

امروز شنبه 27 خرداد 1385،من امتحان ترمم از امروز شروع شد،زیاد راضی

 

نیستم از امتحانم،فردا هم دومی رو دارم،این امتحانای کوفتی(دور از جون)یه

 

طرف،ناراحت بودن و غصه داشتن تو این  3هفته یه طرف،اگه بدونی چقدر دلم

 

میخواد بمیرم،من همش حرف از خوشبختی زدم،خوشبختی هایی که گفتم همش

 

مربوط به این دنیا بود اما من غافل از این بودم که بابا اون دنیا از ما خوشبخت

 

ترن آدماش،یه خورده که آدم فکر میکنه و میبینه کسی پیشش نیست ،دیوونه

 

میشه من که اینجوری شدم،دیگه کم کم داره حالم از این دنیا به هم میخوره ،یه

 

مدت اینقدر شادت میکنه که نمیدونی کجایی،این دوران شادی زیاد طول نمی کشه

 

خیلی زود گذره ،اما حال وای به روزی که بخوای(خدای نکرده)غم تو دلت راه 

 

بدی مگه ول میکنه تو رو،الان منم خیلی بی حوصله ام، حوصله درس خوندن

 

ندارم،آخه خیلی دلم غم داره ،نمیدونم به کی بگم با کی حرف بزنم ،خیلی

 

تنهام،خیلی سخته به یکی وابسته بشی بعد ارتباطت و کم کنی،الان از سر بد بختی

 

وتنهایی به این دنیا پناه آوردم،به دنیایی که شاید خیلی صادق تر و زلال تر از این

 

دنیایه حقیقیه که ما برای خودمون درست کردیم وداریم توش زندگی می کنیم،من

 

تو این دنیا فرضی که خیلی ها می گن یه قرون ارزش نداره خیلی چیزا یاد گرفتم

 

،با انسان های پاکی آشنا شدم که لنگه شون تو زمین خدا وجود نداره،به نظر من ا

 

ین اینترنت و چیزایه فرعیش نه تنها بد نیست خیلی هم می تونه آدم و پخته و با

 

تجربه کنه،همون چتی که می گن بدترین چیز اینترنته و باعث افسردگی همه شده

 

و..... اونم عالیه اما برای کسی که آدم نه برای کسی که (دور از جون) حیوونه تو

 

پوست آدم.

 

دارم سر تون و درد میارم ببخشید ،اما باور کنید الان همدم من این نرم افزار و

 

وبلاگمه که خیلی وقته دستی به سر وروش نکشیدم.

 

یه چیزی که تو این مدت متوجه شدم اینه که همون طور که می گن دنیا 2 روزه،و

 

خیلی هم نامرده،نباید بهش باج بدم،نباید بذارم وجودم و با غمایی که به زندگیم

 

میده پر کنه،من باید به اون امیر شاد تبدیل بشم ،من باید به هدف هایی که دارم

برسم و

        میرسم.

 

من همه تون ودوست دارم ،همه تون مثل خونواده من هستید،و خواهش میکنم

 

کمکم کنید،منتظر دعاهای ناب تون واسه این داش کوچیکه هستما ،تنهام نذارید.

                                      

                                        بابای

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم خرداد 1385ساعت 20:9  توسط امیر  | 

                                   به نام خدای خوشبختا

سلام   

 

نمیدونم باز چه نیرویی  وادار به نوشتنم کرد ،اما  امید وارم اینی که مینویسم مفید باشه.

 

امروز یه داستانی  میخوام  بنویسم که از یکی از همکاراکم شنیدم وخیلی جالب بود برام.

 

: تو یه خونه ای 4 تا شمع روشن  بود، یه پسرکی هم تو اون خونه زندگی می کرد، یه روزی هوا ابری شد  و باد و طوفان خیلی شدیدی می اومد، پنجره اتاقی هم که شمع ها توش روشن بودن نیم باز بود ، باد داخل اتاق شد یکی از شمع ها که اسمش محبّت بود گفت: تو این دنیا دیگه کسی به کسی محبّت نمی کنه ، این و گفت و خاموش شد ،شمع دوم که اسمش دوستی بود گفت: تو این دنیا دیگه هیچ کس ، دیگری رو دوست نداره این و گفت و شعله ش

فروکش کرد، رسید به شمع سوم اسمش عشق بود ، گفت: این روزا هیچ کس نه معنی عشق و میفهمه نه هیچ کس لیاقتش و داره و به سوختنش خاتمه داد، تو این لحظه پسرک وارد شد  وقتی دید شمع ها خاموش شدن خیلی ناراحت شد ،اشکاش همینطور می ریخت که شمع چهارم بهش گفت: گریه نکن تا من و داری غم نخور بیا  با من او شمع ها رو روشن کن و پسرک همه شمع ها رو روشن کرد …..، میدونید اسم اون شمع چی بود؟

اسم این شمع امید  بود
امید وارم همه ما  خوشبختا  یادمون باشه که تو بعضی ناراحتیایه کوچولویی که برامون پیش میاد یه شمع به اسم
امید
داریم و فراموشش نکنیم
 

سحر خانوم میدونم هیچ وقت تو و کسایه دیگه ای  که خوشبختید نا امید نمیشید اما این داستان و برای کسایی که در حال خوشبخت شدن هستن تعریف کنید تا انرژی اونا چند برابر  بشه
 

من همه خوشبختا رو دوست دارم
ممنون وقت گذاشتی

بابای  تا  های

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385ساعت 16:14  توسط امیر  | 

پنج راه برای تبد یل اشتیاق به طلا

سلام به همه با معرفت های ایرونی

                                             پنج راه برای تبد یل اشتیاق به طلا

 

راه تبدیل میل واشتیاق به ثروت از پنج مرحله  تشکیل میشه که این زیر نوشتم:

((قابل توجه دوستان منظور از ثروت فقط پول نیست، منظور هر چیزی که به سعادت ختم میشه ،
فکر نکنید من آدمیم که تمام زندگیم پول ، پول دوست دارم  اما  همه زندگیم پول نیست))

 

1.مبلغ مورد نیازمون و دقیقا مشخص کنیم.گفتن اینکه ((من پول می خوام)) کافی نیست.باید رقم اون رومشخص کنیم.(مثال:من 4.000.000 تومان پول میخوام)

 

2.دقیقا مشخص کنیم برای رسیدن به این پول چه مبلغی سرمایه  میذاریم .توجه کنیم که برای رسیدن به هر چیزی باید چیزی رو از دست بدیم.(این سرمایه برای کارای سنتی و عصر سوم متفاوته،  آخر بیشتر دربارش توضیح دادم)

 

3.تاریخ مشخصی برای رسیدن به هدفمون مشخص کنیم.(مثال: من 22/8/1385  4.000.000 تومان پول دارم)

 

4.برنامه ای قطعی برای اجرای برنامه خود بریزیم و بی درنگ دست به کار بشیم،باید بی درنگ این برنامه رو به مرحله اجرا بذاریم.(مثال: من برای رسیدن به این پول روزی 4 ساعت به این کار اختصاص میدم)

 

 

5.یادداشت خودمون رو با صدای بلند ،روزی دو بار، قبل از خواب و بعد از بیدارشدن بخونیم. در حال خواندن ببینیم و باور کنیم که صاحب این پول ودارایی شدیم.(این کار خیلی موثر)

 

 

اما  در مورد کارای عصر سوم و کارای سنتی:

کارهای سنتی همونطور که میدونید سرمایه زیادی میخواد مخصوصا تو ایران که اصلا مسئولین اهل زیر میزی و خودیاری نیستن، ما اگه بخوایم یه فروشگاه بزنیم، تا  از دست اصناف، شهرداری، محیط زیست، بهداشت،

ادره مالیات و ……( که از شمارش رده) رها شیم نزدیک 3   4 میلیون پیاده ایم ، ما این همه خرج کردیم تازه کرکره فروشگاه ودادیم بالاحالا بماند که اون مکان و خریدیم یا اجاره کردیم، حالا نوبت جنس که باید توفروشگاه جنسمون وبریزیم حداقل باید یه  1   2  میلیون جنس بریزیم ، تا حالا شد چقدر؟ 6 میلیون ، حالا هزینه هاش باز بمونه ، ما این همه سرمایه می ریزیم تا  دیگه فوقش خیلی بخوایم خوب کار کنیم و راه چاه  کاسبی وبلد باشیم ماهانه 1 میلیون درآمد کنیم .
 

اما  کارای عصر سوم اینطور نیست ، ما یه سرمایه ای  میذاریم اما  درآمد  ما  اگه بخوایم درست فعالیت کنیم
شاید به 20   30 برابر  سرمایه اولیه برسه ، درسته وقتی اینجوری  نگاه میکنید  میگید بابا  دلت خوشه ها
کجا همچین درآمدی هست اونم با این سرمایه کم ، اما خدا شاهد من یکی رو میشناسم به واسطه همین کارای عصر سوم با  2.000.000  تومان سرمایه اولیه الان( اگه بگم موهای سرتون سیخ میشه) ماهانه  50.000.000  تومان درآمد داره خیلی راحت، یکی از نزدیکامون هستش ، پس مطمئن باشید رو هوا اینا رو نمیگم.
تا اینجا من که اینطور بودم همیشه ایجور مسائل و مسخره میکردم میگفتم مگه میشه آدم به خوش تلقین کنه و به هدفش برسه، اما  الان مطمئنم میشه ،البته باید تلاش بکنیم ، فقط تلقین نمیتونه ما رو به هدف برسونه

از ته دلم دوست دارم برای یه بارم که شده این 5 روش وامتحان کنید من امتحانش کردم مطمئن باشید ضرر نمیکنید، اوایل امکان داره خنده دار به نظر بیاد  اما یه مدت که انجامش بدید و به قدرتش پی ببرید امکان نداره رهاش کنید
به امید اینکه من همتون و خوشبختر و شادتر از الان ببینم
بابای

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1385ساعت 23:25  توسط امیر  | 

به هدفامون بچسبیم خوشبختا

 سلام خوشبختا چطور متورین؟    
امید وارم حالتون خوب و دماغتون چاغ باش

 

            امروز میخوام درباره اسقامت رو هدفمون وکوتاه نیومدن یه مطلب بنویسم  ایشالله خوشتون میاد
 

یه مدت بعد از این که آقای داربی از دانشگاه((مردان سخت کوش))  فارغ التحصیل شد تصمیم گرفت از تجربه خودش تو کار معدن استفاده کنه.


بعد از ظهر یکی از روزها به عموش کمک می کرد تا تو یک آسیاب قدیمی گندم آرد کنه. عموش مزرعه بزرگی داشت که تو اون تعدادی زارع بومی زندگی می کردن. بی سر وصدا در باز شد ودختربچه بومی کم سن وسالی

اومد تو، دختر یکی از مستاجر ها بود، دخترک نزدیک در نشست.

عمو سرش رو بلند کرد،دخترک رو دید،با صدای خشنش از اون پرسید ((چی می خوای؟))
کودک جواب داد(( مادرم گفت 50 سنت از شما بگیرم و براش ببرم))
عمو جواب داد ((ندارم ،زود برگرد به خونه ات))
کودک جواب داد(( چشم قربان)) اما  از جاش تکون نخورد.

عمو به کار خود ادامه داد.آنقدر سرگرم بود که متوجه نشد کودک سر جای خودش واستاده. وقتی سرش رو بلند کرد، کودک رو دید که سر جای خودش واستاده.بر سرش فریاد کشید که (( مگه نگفتک برو خونه ، زود باش وگرنه خدمتت میرسم)).
دخترک گفت(( چشم قربان )). اما  از سر جاش  تکون نخورد.
عمو کیسه گندمی رو که می خواست  محتویات اون و به حفره آسیاب بریزه روی زمین گذاشت .ترکه ای رو

برداشت و اون و تهدید کنان به دخترک نشون داد.منظور او این بود که  اگه نره به دردسر می افته.
آقای داربی نفسش را حبس کرده بود،مطمئن بود که صحنه ناخوشایندی رو می بینه . می دانست عمویش تند وعصبانی است.
وقتی به محلی که کودک واستاده بود رسید،دخترک قدمی به جلو گذاشت و به چشماش نگاه کرد و در حالی که صداش می لرزید با فریاد بلندی گفت ((مادرم 50 سنت می خواد)). عمو  وایستاد. دقیقه ای به دخترک نگاه کرد،بعد ترکه رو روی زمین گذاشت ،دست تو جیبش کرد و یک سکه 50 سنتی به دخترک داد.

کودک پول رو گرفت و عقب عقب،در حالی که همون جور به چشمای مردی که شکستش داده بود نگاه میکرد به سمت در رفت. وقتی دخترک آسیاب رو ترک کرد،عمو روی جعبه نشست و از پنجره مدتی بیش از 10 دقیقه به بیرون خیره شد.
 

این  اولین بار بود که آقای داربی کودکی رو میدید که به لطف  اراده اش    تونسته بود یه آدم بالغ و شکست بده


                            امید ورام  و مطمئنم  متوجه شدید منظورم چیه
میخوام همه مون تو راه رسیدن به هدفامون مثل دخترک  مصمم باشیم  و اگه  دنیا به ما گفت نمیتونین داشته باشین این هدف و بهش خیره بشیم و با صدای بلند بگیم { ما این هدف ومیخوایم}
 

به امید اینکه همه به هدفامون برسیم 
خدا نگهدار خوشبختا
 
                                                        

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم فروردین 1385ساعت 7:48  توسط امیر  | 

فرمول اعتماد به نفس

سلام

                   

         بعد مدت ها بازم اومدم سراغ وبلاگ ومطلب نویسی امید وارم به دردتون بخوره

 

یه فرمولی برای خوشبختی وجود داره که بهش میگن فرمول اعتماد به نفس  ، که  عبارت از 5 بخش :

 

1.من  مطمئنم که میتونم به هدفی که در زندگی دارم برسم.من از خودم انتظار دارم که با استقامت در راستای این خواسته حرکت کنم

 

2.من میدونم که اندیشه های غالب ذهن من خودشون رو  باز تولید می کنن، وسیله ای برای عمل واقدام می شون و کم کم به یک واقعیت فیزیکی تبدیل می شن .به خاطر همین هر روز 30 دقیقه به شخصیت دلخواهم فکر می کنم  تا تصویر ذهنی مناسبی از این شخصیت دلخواه در من ایجاد بشه.

 

3.من به استناد اصل تلقین به خود می دونم هر میلی که من به گونه ای اون رو در  ذهن داشته باشم، با ایجاد میل عمل من و در راستای هدفم هدایت می کنه . به همین دلیل روزی 10دقیقه از وقتم را به ایجاد اعتماد به نفس در خودم اختصاص می دم.

 

4.من هدفهای قطعی و مشخصم را روی برگه کاغذی نوشته م. هرگز دست از تلاش بر نمی دارم تا برای رسیدن به خواسته خود از اعتماد به نفس کافی برخوردار بشم.

 

5.من خوب می دونم که هیچ ثروت یا مقامی اگر بر اساس واقعیت ها  نباشه و اگر راعی عدالت  نباشه با دوام نیست.بنابراین سعی می کنم اقدامی که به همه افراد درگیر سودی عاید نکنه انجام ندم. من از نیروی دیگران استفاده می کنم . دیگران را تشویق می کنم که به من کمک کنند. خود من هم در کمک کردن به دیگران پیش قدم می شوم.من از تنفر،حسادت،رشک،خود خواهی ،خود پرستی، بری هستم. به جای اون عشق و محبت در قبال دیگران رو انتخاب میکنم زیرا می دانم که ذهنیت منفی نسبت به دیگران  هرگز نمیتونه اسباب موفقیت بشه . کاری می کنم که دیگران مرا باور کنند زیرا به آنها و خودم ایمان دارم.

 

وقتی این فرمول رو طی این 5 مرحله انجام دادیم باید کارای زیر و انجام بدیم:

 

من زیر این فرمول رو امضا میکنم وآن را به حافظه خود می سپرم.

نوشته خودم رو روزی یک بار به صدای بلند می خونم. من ایمان راسخ دارم که سرانجام بر اندیشه و اعمال من تاثیر می ذارن تا متکی به نفس و موفق بشم.

 

تو این فرمول قانونی طبیعی وجود داره که کسی تا حالا اون رو توضیح نداده.مهم نیست که به این قانون چه اسمی میدیم. مهم اینه که این قانون در جهت موفقیت انسان کار می کنه، کافیه از اون استفاده سازنده بکنیم. اما استفاده نا بجا از اون هم به همین اندازه مخربه.در این جا به نکته مهمی بر  می خوریم . اشخاصی که شکست می خورن وزندگیشون به بدبختی و پریشانی سر میشه کسانی هستند که نکته های منفی رو به خودشون تلقین می کنند.((رُمینا خانومی این خیلی به دردت میخوره(البته خدا نکنه بد بخت باشی ) اما دلیل این که بعضی از وقتا  ناراحتی سراغت میاد تلقین فکر منفی به خودته)) این حقیقت را فراموش نکنیم که فکر به معادل فیزیکی خودش تبدیل می شه.

 

شما رو به جون عزیزتون نمیخوام نظر بدید که قشنگ بود یا به هر حال به درد نخور بود ، البته نظراتون خیلی مهمه اما دوست دارم بگید واقعا اصلا این فرمول و قبول دارید یا نه، اگه بد بود حتما بگید

 

خیلی از همه تون  ممنونم

خیلی ماهید همه تون  اگه فحشم بدید  بازم لطف دارید

امید وارم  پشیمون نشده باشید از وقتی که گذاشتید

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم فروردین 1385ساعت 20:14  توسط امیر  | 

سلام بچه های خوش وخوشبخت ایران زمین
                    

          امید وارم این 12 روز  به بهترین و شاد ترین شکلش برای شما ها  گذشته باشه 

من تو این 12 روز که بهم  زیاد خوش نگذشت ، چون زیاد جایی  نرفتیم.
این تعطیلات برام خوب نبود چون از آبجی هام دور شدم خیلی  وقته که ازشون بی خبرم دلم براشون خیلی تنگ شده، امید وارم اونا هر جا هستن سالم وشاد باشن و این تعطیلات براشون عالی بوده باشه

به امید 13 به در عالی و شاد برای همه خوشبختای ایرونی(روز طبیعته ها طبیعت وبه گند نکشیم)
با بای

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم فروردین 1385ساعت 15:44  توسط امیر  | 

Amir Gh  

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384ساعت 22:6  توسط امیر 

85 مبارک

اگه اگه با  عکس این قیافه زشت بک گروند عکسو خراب کردم شرمنده
خیلی دوستتون دارم
خوش باشید شادهای ایرون زمیندعا یادتون نره وا

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم اسفند 1384ساعت 19:58  توسط امیر  | 

بچه های تپل مپل

خداییش بچه به این خوشگلی و نازی دیده بودید من که ندیده بودم

منتظر نظرات سازنده و شادی بخشتون هستم

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم اسفند 1384ساعت 22:8  توسط امیر  | 

                                                              هیچ کسی زیبا نمیشه

   انقدر دوست دارم که تو کتاب جا نمیشه                             

  پی چاره ام،  با  حرفای   الفبا    نمیشه                            

                         
 
من که هیچ ساعتمم دیوونته دروغ که نیست                           
تو از اون روزی که رفتی خوابیده پا  نمیشه                            
 


 هی میگم کاشکی یه روزمعجزه شه باهم دیگه                           
 دو   ،   سه ، ساعتی  بریم کنار  دریا،   نمیشه                           
 


 آسمون دلش گرفته،مث اخمای تواِ...............                             
  یه    گره   افتاده   رو پیشونیشو،  و ا نمیشه                            


نامَتم    باهام    لجه ،میخوام  بذارمش   کنار                            
انقدر     بَدِ    باهام   ،هر چی   کُنم تا  نمیشه                             

 

مگه  کم   ناز  چشات  و کشیدم  دسته   گلم؟                              
که  دیگه  یه  ذرٌه   خندتم   مال   ما   نمیشه                              
 

 

 

سرخیا مال تو،هرچی زرده بفرس واسه من                              
ماهی   مثل  تو  که  پنهون   لای ابرا  نمیشه                              

 

 

دیدی خواستن میون من وتورو ابری کُنن؟                               
تو  نگفتی  بهشون  برید ،چه حرفا،نمیشه؟                              

 

مگه از من چی شنیدی که یهودلت شکست                              
دل  عاشق  بیشتر از  یک  دفه  رسوانمیشه                               

 

چه   شبایی  که  نشستم  تا سحر به این  امید                               
که  به هر کسی  به جز من بگی نه ،یا نمیشه                               

 

 

روزی  که  خواستی  بیای پیشم مثِ دیوونه ها                                
از  همه  می پرسیدم   پس    چرا   فردا   نمیشه                                

اینه رسمش؟  تا یه  چیز   شنیدی باورت  بشه؟                               
این جوری  که  قصه  مون  عبرت  دنیا  نمیشه                                

 

یعنی حق باشعر یه شاعر ِاون روزاست که گفت؟                               
برو   مجنون   واسه   تو  هیچکسی   لیلا  نمیشه                               

 

خوابتو    دیدم    و  پرسیدم   ازت   کجا    بودی؟                             
گفتی     طولانیه     قصه   ، توی   رویا    نمیشه                               

 

یادته؟     تماس     گرفتم   که   ببینم   چی   شده؟                               
گفتی     بعداً   جاییم     صحبتش    اینجا    نمیشه                               

 

دفترم   عادتشه  ،  فقط   تو  روش   خط    بکشی                                 
خودتم   خوب    میدونی    بدون     امضا    نمیشه                                 
 

  چشاتو   نمیشه   گفت   چه  رنگیه   بس  که    گلی                                 
 هیچ  ،   چشی   چش    نزنم ،  انقد    زیبا    نمیشه                                 

    

 

  راستی        تو       منو        یادت    رفته      ، آره؟                              

من    همونم   که   بدون  تو  شباش  بغیر  یلدا نمیشه                                
                          

                               
با  خودت   قرار  گذاشتی  که   دیگه   اسممو   نگی                                  
جمله  هات   تموم   میشه ،  با    نمیخوام  با   نمیشه                                

                               

 

 

   باشه   هر   چی    تو   بگی    قبول    ،فقط  اینو  بدون                                          

   حکم      قتلمم    بِدی  ،  هیچ   کسی   زیبا    نمیشه                                 
                                                                 ((مریم حیدر زاده))


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم اسفند 1384ساعت 17:47  توسط امیر  | 

قورباغه ات را قورت بده

روش  الف،ب،پ،ت،ث                              
یکی از روش هایی که میشه برای بالا بردن بهروری و استفاده از زمان استفاده کرد روش بالاست.
این روش و با یه جمله از ویلیام ماتیوس شروع میکنم:                                                      
 

نخستین قانون موفقیت تمرکز است.یعنی اینکه تمام انرژی خود را روی یک نقطه متمرکز نمایید،
مستقیماً به سمت آن حرکت کنید و به چپ و راست منحرف نشوید

 
قبل از شروع کارها هر اندازه فکر بیشتری صرف برنامه ریزی و تعیین برنامه ها انجام بدیم، کارهای مهمتری انجام میدیم و زمانی که کار رو آغاز کردیم سریعتر اوناروانجام  خواهیم داد. هر اندازه کار مورد نظر برای ما  مهمتر و ارزشمند تر  باشه برای غلبه  بر تنبلی و دست به کار شدن برای انجام اون کار انگیزه بیشتری خواهیم           داشت .
روش الف ب  پ ت ث یه فوق العاده قوی  برای اولویت  بندیه  که همواره میتونیم اونو مورد استفاده قرار بدیم.
این روش به  قدری ساده  و موثره که به خودی خود میتونه شما  را به یکی از کارآمد ترین وموثرترین افراد در   زمینه  کاری تان تبدیل کنه.
قدرت این تکنیک به دلیل سادگیشه                                                          
حالا ببینیم این روش چیه                                                              
اول باید یه لیستی از تمام کارهایی که فردا باید انجام بدیم تهیه کنیم .  هر فکری هر کاری هر چیزی که برای انجام  دادن  تو روز بعد به  ذهن  تون میرسه یادداشت کنید وروی کاغذ بیارید ، نگید این چه کاریه  همه کارای فردام تو ذهنم هست، لطفا یه بار امتحان کنید"
اون وقت قبل از شروع به کار،کنار هر یک از مواردی که در لیستمون نوشتیم حروف الف ب پ  ت ث بگذاریم
مورد الف کاری که از اهمیت زیادی برخورداره ، کاری که باید اون و انجام بدیم و گرنه با عواقب جدی مواجه میشیم.  این  کار  میتونه   ملاقات  با یک  مشتری مهم  یا  خوندن درس یا  انجام تکالیف یا هر کار  دیگه   باشه.
اگه بیش از یه مورد الف دارید اونارو  با الف-1 ، الف-2 و...... الویت بندی کنیم
کار ب  هم کاریه که باید اونو انجام بدیم ، اما عواقب اون زیاد شدید نیست، این موارد بچه قورباغه های زندگی ما هستند. این به این مهناست که اگه این کارا رو انجام ندیم ممکن ناراحتی یا مشکلی برامون پیش بیاد، اما اهمیت اون به اندازه مورد الف نیست.مثل جواب ندادن به پیغامهای تلفنی یا چک نکردن  ایمیلها.
قاعده اینه که هرگز نباید در حالیکه یک کار نوع الف باقی مونده به کار نوع ب  بپردازیم. یه بچه قورباغه هرگز نباید حواس ما رو پرت کنه، در حالیکه یه قورباغه بزرگ منتظره که قورتش بدیم.
 کار پ  کاریه که انجام دادنش خوبه ،اما انجام ندادنش عوابقی دز پی نداره مثل تلفن زدن به یه دوست، قهوه یا ناهار خوردن با یه همکار و یا انجام دادن بعضی کارایه شخصی در ساعات کاری. این نوع کارها به هیچ وجه تاثیری بر زندگی شغلی ما ندارن.
کار ت کاریه که میتونید اونو به یه شخص دیگه ای  محول کنید. قاعده اینه  که ما باید  کارهایی رو که دیگران قادر به انجامش هستن رو به اونا واگذار کنیم تا وقت بیشتری برای پرداختن به کار الف که تنها خودمون میتونیم اونو انجام بدیم داشته باشیم.
کارث به مواردی گفته میشه   که میتونید به طور کل اونارو حذف کنید بدون اونکه واقعا تغییری ایجاد بشه. این مورد میتونه کاری باشه که زمانی اهمیت داشته اما دیگه به ما مربوط نمیشه،این نوع کارهارو معمولا از روی لذت بردن ار اونا انجام میدیم.
کلید موثر بودن این روش اینه  که خودمون و موظف کنیم که بلافاصله کار الف-1 رو شروع کنیم  و اونقدر ادامه بدیم تا این کار را به طور کامل   انجام بشه. از نیروی ارادمون استفاده کنیم تا این کار رو که مهمترین  کار ما هستش به اتمام برسونیم   ،قورباغه را به  طور کامل قورت بدهید و تا زمانیکه کار کاملا انجام نشده از اون   دست نکشیم.

 من این روش وامتحان کردم                                     
                                به  من که جواب داد                                        
امید وارم  که مور استفادتون قرار بگیره ، امتحانش ضرر نداره                
     شاد و پر انرژی باشید دوست خوبم
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم اسفند 1384ساعت 1:39  توسط امیر  | 

منو ببخش
          
زیبا   من   چی بگم   عاشقی  باورت  میشه؟
تو که خیلی بهتر از ما این چیزا سرت میشه

 

چشمای ناز تو که وا میشه،آفتاب سر میزنه
تازه  وقتی  تو   بگی  صورتش  و  آب  میزنه

 

من بگم دوسِت دارم با چه رقم یا عددی
تو که  بینهایتو   قشنگ  تر از  من  بلدی

 

مژه هات   شعر  بلندِ  نا تمومه  به   خدا
عاشق کسی شدن جز تو حرومه به خدا

 

زیبا   چشم  تو لگه  با رویاهام   قهر  کنه
آسمون،دلش میخواد شهر وپر از ابر کُنه

چقدر اسم تو نوشتم روی هر صخره وسنگ
چقَدَر   کُشته  منو  اون دوتا چشمای قشنگ

گفتی  فاصلس  میون  منو  رویاهام  با تو
باشه اما نمیدم هرگز به هیچکسی جا تو


زیبا وقتی که خونت پیش مدیترانه بود
دل من واسه  سفر، منتظر  بهانه  بود

زیبا اسمت که میاد بدجوری دیوونه میشم
ولی گفتی قصه شو که نمیشه بیای پیشم

زیبا تو فرشته ای، اهل یه جایی  تو   بهشت
نمیشه هم عاشق تو بود وهم واست نوشت

 

از حسودیم نمیشه بسپرمت دستِ خدا
جام چقد مشخصه،تو نقشه دیوونه ها

زیبا   آتیش   میزنه   دل   منو  اخمای تو
نکنه اضافه شن با عشق من زخمای تو

مال هیچکسی نشو چون اینجاها فرشته نیس
عشقا   و   عاشقیا   تلخه،   مث  گذشته  نیس

گفتی فاصلست میون فکر مو   حقیقتت
کاشکه داشتم یه ذره،فقط یه کم لیاقتت

تشنه  بودم  واسه  شنیدن  یه  دنیا    حرف
تو یه کم گفتی وبعدش،دوباره سکوت و برف

جای برفا روی کاغذ میشه نقطه چین گذاشت
حرف   تو بشه  باید این قلم  و  زمین  گذاشت

عمریه موندم تو این مصراع اول چشات
فقط این شعر وبلد شدم که
میمیرم برات

اگه  بین    همه تو  دنیای  ما   جنگ  بشه
عشق من محال به چشم تو کمرنگ بشه

اگه باورت  نشد   بذار  زمان  نشون  بده
جواب سوالای سختو همیشه اون میده

تو دوسم نداشته باش بازم قشنگه عالَمت
کسی که میدونه اما    مینویسه   مریمت

زیبا کاری اگر کردم و تو رنجیدی ببخش
دنیا باید بدونن فرشته ای
                                                                               (( مریم حیدرزاده))  
 امید وارم خوشتون اومده باشه
ممنون که وقت گذاشتی
به امید دیدار 
                                                                                                                                                                                               

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم اسفند 1384ساعت 0:27  توسط امیر  | 

 

 

 

این سه تا عکس و فعلا گذاشتم تا هم تنوعی باشه ایشالله بعدا بیشتر میشه

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم اسفند 1384ساعت 12:27  توسط امیر  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم اسفند 1384ساعت 0:4  توسط امیر 

خصوصیات اجتماعی افراد خوشبخت

 با سلام خدمت دوستایه گلم
من این چند وقت همش در مورد خصوصیات اخلاقی و روحی افراد خوشبخت براتون نوشتم اما حالا چیزایه تازه ای که راجع به خصوصیات اجتماعی وزندگی این افراد خوندم رو میخوام بنویسم. امید وارم مفید واقع بشه و دوست دارم اگه میشه نظراتتون و بگید(چه مثبت چه منفی) تا اشکالام رو بر طرف کنم. ممنونم از همه تون
افراد خوشبخت از قانونایه زیادی استفاده میکنن که درباره همه شون کم کم مینویسم. اما یکی از اون قانونا
                                       قانون تشخیص ضرورت هستش
این قانون و با جمله ای از کمار شروع میکنم:
تمرکز به معنای واقعی کلمه توانایی معطوف داشتن ذهن به یک موضوع واحد است.
قانون تشخیص ضرورت میگه:((هرگز برای انجام همه کارها وقت کافی وجود ندارد اما همیشه برای انجام مهمترین کارها وقت هست)).
به عبارت دیگه .شما هرگز نمیتونید تمام بچه قورباغه های داخل یک برکه را بخورید. اما میتوانید بزرگترین وزشت ترین آنها را بخورید واین کار حداقل در حال حاضر کافی میباشد.
وقتی که زمان روبه تعموم شدنه و انجام ندادن یک کار یا پروژه عواقب بسیار بدی داره. ما اغلب زمان لازم برای ان کار را پیدا میکنیم. اون هم درست در لحظه آخر. مثلاًزودتر سر کار می رویم و تا  دیر وقت  سر کار  میمونیم ویا شب قبل از امتحان تا دیر وقت یا تاصبح بیدار میمونیم و خودمون و رو موظف میکنیم که به جای مواجه شدن با عواقب بد انجام ندادن کار(اخراج از کار یا مشروط شدنو...) در مدت زمان محدودی که در اختیار داریم اون رو به پایان برسونیم.
حقیقت اینه  که امروزه یک فرد عادی ۱۱۰ تا ۱۳۰ ساعت درصد توانایی خودش کار برای انجام داره و کارها ومسیولیت هایش مرتبا در حال افزایش هستن. همه ما مطالب بسیاری برای مطالعه داریم. یکی از تحقیقات که اخیرا انجام شده نشان میده  یک مدیر عادی برای مطالعه مسایل و پروژه هایی که در خانه و اداره انباشته شده  به ۳۰۰ تا ۴۰۰ ساعت وقت اضافه نیاز داره.
این به این معنی که ما هرگز نمیتونیم از کارهامون پیشی بگیریم و باید این فکر را از سر بیرون کنیم. تنها چیزی که میتونیم به اون فکر کنیم و امید وار باشیم اینه  که مسیولیتهای اصلی را به انجام برسونیم و سایر کارها فعلا در لیست انتظار بمونن.
بسیاری از افراد میگن که تحت مهلت کاری تعیین شده بهتر عمل میکنند. متاسفانه  سالها تحقیق وبررسی نشون میده که چنین چیزی به ندرت صدق میکنه.
وقتی که افراد برای پرهیز از  تنبلی و تاخیر برای خود مهلت کاری تعیین میکنن. اغلب دچار استرس شده وخطاهای بیشتری مرتکب می شن وبیشتر از سایر شرایط مجبور به دوباره کاری میشن. که با این کارعلاوه بر اینکه   به نتیجه مطلوب نمیرسن بلکه باعث بالا رفتن هزینه ها میشن. که چنین چیزی در بلند مدت به زیان های مالی  قابل توجهی منجر میشه.برای این که  بتونیم  تمرکز خودمون رو روی مهمترین کارهامون حفظ کنیم تا آنها  را طبق  برنامه به پایان برسونیم سه(۳) سوال وجود داره که میتونید مرتبا از خودمون بپرسیم.

سوال اول((با ارزش ترین فعالیت های من کدامند"؟))
به بیان دیگه بزرگترین قورباغه هایی که باید بخوریم تا بیشترین نقش را در پیشبرد اهداف سازمانمان. خانوادمان و به طور کل زندگیمان ایفا کنن کدومان؟ این یکی از مهمترین سوالاتی است که باید از خود مون بپرسیم  وجواب بدیم با ارزش ترین فعالیت های ما کدامند؟
این سوال را اول از خودمان. بعد از خانواده و همکاران و دوستانمان بپرسیم. در واقع قبل از آغاز کار باید مانند لنز دوربین نسبت به با ارزش ترین فعالیت های خودمون به طور واضح و روشن متمرکز باشیم.

دومین سوال((کدام کار است که اگر من و تنها من به خوبی انجام دهم یک تحول اساسی ایجاد خواهد نمود"؟))
این سوال از پیتر دراکر استاد مدیریت هستش. این یکی از بهترین سوالات برای دستیابی به کارایی فردی است. کدام کار است که  شما وتنها شما  میتونید اون رو انجام بدید  و اگر شما آن رو انجام ندید فرد دیگری اون رو انجام نخواهد داد. اما اگر شما اون رو انجام بدید  واون رو به خوبی انجام بدید یه تحول اساسی در زندگی و کارتان ایجاد می کنه. این چه کاریه؟  چه قور باغه ای است که باید آن را بخورید؟
هر ساعت از روز میتوانید این سوال را از خود مون بپرسیم ویک جواب صریح و روشن برای اون وجود داره. وظیفه ما اینه  که این جواب رو پیدا کنیم و قبل از انجام هر کاری این کار را شروع کنیم.

سوال سوم((بهترین استفاده ای که در حال حاضر از وقتم میتوانم بکنم چیست"؟))
به عبارت دیگر بزر گترین قورباغه من  در حال حاضر کدام است؟این  سوال پرسش کلیدی مدیریت زمان هستش .جواب اون . کلید غلبه بر تنبلی و تبدیل شدن به فردی بسیار فعال و کارآمدهستش.هر ساعت از روز جوابی برای این سوال وجود داره. مدام این سوال رو از خودمون بپرسیم وهمواره جواب اون هر چی که بود همون کار رو انجام بدیم.
کار هایی را که اول باید انجامبشن همون ابتدا انجام بدیم و هرگز در این مرحله به کارهایی که در اولویت های بعدی هستند نپرداریم. همانطور که گوته میگه:((کارهایی را که اهمیت بیشتری دارند هر گز نباید قربانی  کارهایی شوند که اهمیت کمتری دارند))
هر اندازه جواب ما به این سوال صحیح تر باشه آسونتر میتونیم اولویت ها را مشخص کنیم و بر تنبلی غلبه نماییم و فعالیتی را آغاز کنیم که با انجام آن به بهترین نحو از وقت خود استفاده کرده باشیم.

این ۲ تا کار ضروریشون اینه..............  چه میشه کرد؟ 

ممنون که سر زدی و وقت گذاشتی عزیزم
به امید دیدار

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم اسفند 1384ساعت 0:13  توسط امیر  | 

سلام
میخواستم منظور از اسم این کتاب وخد متتون عرض کنم(( غورباقه ات را قورت بده))
البته شما دوستایه عزیزم همتون استادید و معنی این اسم ومیدونید . اما من برایه اون دسته از دوستام که فراموش کردن عرض میکنم.
منظور نویسنده این کتاب(( برایان تریسی )) اینه که به نظر ایشون هیچ کاری در طول روز از خوردن یه غورباقه زشت وبد ترکیب سخت و دشوار نیست. و ایشون میگن که سعی کنید در طول روز سخت ترین کارها رو انتخاب کنیم وانجام بدیم و مشغول انجام کارهای کوچیک و بی اهمیت یا به توصیف ایشون مشغول خوردن بچه غورباقه ها نشیم.

بازم میام
به امید دیدار
ممنون که وقت گذاشتی عزیزم

+ نوشته شده در  شنبه ششم اسفند 1384ساعت 15:23  توسط امیر  | 

*
*
*
*
*
*
*
+ نوشته شده در  جمعه پنجم اسفند 1384ساعت 14:3  توسط امیر 


این شعر تقدیم مریم عزیزم که خیلی عذاب کشید تا گذاشتن عکس و به من یاد بده

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم اسفند 1384ساعت 23:52  توسط امیر  |